...........راز.............
چه با شتاب امد ي گفتم برو اما نرفتي و باز هم كوبه در را كوبيدي
گفتم:بس است برو! گفتم:اين جا سنگين است و شلوغ ،جا براي تو نيست اما نرفتي نشستي و گريه كردي ان قدر كه گونه هاي من خيس شد
در را گشودم و گفتم نگاه كن چه قدر شلوغ است و تو خوب ديدي كه ان جا چه قدر فيزيك فلسفه وهنر ومنطق و كتاب و مجله و روزنامه وخط كش وكامپيوتر و كاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهايي وبغض و زخم و ياس و دل تنگي و اشك و اشوب و مه و مه ومه و تاريكي و سكوت و ترس و اندوه و غربت در هم ريخته بود و دل گيج گيج بود ودل سياه و شلوغ و سنگين بود
.گفتي اين جا رازي نيست! گفتم راز!؟؟ گفتي من رازم و امدي تا وسط خط كش ها. بعد چشم هات ازميان ان قاب سبز جادو كردند و گويي توفاني غريب در گرفت ان چنان كه نزديك بود دل از جا كنده شود ومن مي ديدم كه حرف ها و فلسفه ها و كتاب ها وخط كش ها و كاغذها و ياس ها و تاريكي ها و ترس واشوب ومه و سكوت وزخم ودل تنگي و غربت و اندوه مثل ذرات شن در شن زار از سطح دل روبيده مي شد ند و چون كاغذ پاره هايي كه در اغوش توفان گم مي شدند خانه پرداخته شد خانه روشن شد و خلوت و عجيب سبك و تو در دل هبوط كردي گفتم:چيستي؟گفتي:راز
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
با استفاده از عکس های موجود در این سرویس می توانید
هر پست وبلاگ خود را مصور کنید
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
با ارزوی روزی خوش برای شما دوستان عزیزم
